پس از ماهها تحمل رنج بیماری شب گذشته یک شنبه بیست و یکم بهمن 1398 بانوی ایثارگر و مقاوم مزینان و خادمهی حضرت زهرا(س) حاجیه خانم صفیه مزینانی (شهیدی) به فرزندان شهیدش علی ، محمد و حسین پیوست .شاهدان کویر مزینان؛ درگذشت این مادر والامقام آسمانی را تسلیت عرض مینماید و به اطلاع مردم شریف مزینان میرساند مراسم تشییع و خاکسپاری و ترحیم متعاقباً از همین پایگاه اعلام میشود
همهی پسران من
انگار نه انگار که پسرانش کشته شده اند وقتی از آنها حرف میزند برقی از شادی و رضایت درچشمانش دیده میشود با افتخار میگوید : « افتخار میکنم که پسرانم شهید شده اند.بچههای من هنوز انقلاب شروع نشده بود با شاه و دار و دسته اش مبارزه میکردند اونا از اینکه میدیدند فساد توی تهران زیاد شده ناراحت بودند شبانه به مشروب فروشیها حمله میکردند و چندین هزار شیشه مشروب را شکستند. چندین بار نزدیک بود محمدم به دست ساواکیها دستگیر بشه ولی هربار با زرنگی فرار کرد. انقلاب که شروع شد اونا در صف اول راهپیمایی بودند. هنوز عکسای علی رو دارم که توی میدان ژاله مجروحها رو روی کول میانداخت و به پناهگاه و بیمارستان میبرد . تمام لباسای بچه ام پرخون شده بود. وقتی آقای خمینی آمد، محمدم و حسنم پاسدارای امام شدند . علی هم به همراه شهید چمران رفت سوسنگرد و چریک شد و یه روز خبر آوردند که پسرت شهید شده باید بیاین جنازه شو ببینید. من و همین شوهرم راه افتادیم رفتیم تیرون(تهران) و رفتیم سردخانه و دیدم پسرم مثل قمربنیهاشم(ع) فرقش شکافته شده همانجا گفتم : شیرم حلالت مادر که منو روسفید کردی! بعدشم جنازه پسرمو تحویل گرفتیم بردیم مزینان . خدا میدونه چقدر شلوغ شده بود آخه پسرمن اولین شهید مزینان و روستاهای اطراف بود. یک عالَم مزینانی ازتهران آمده بودند، از مشهد، سبزوار، داورزن ، کلاته ، غنی آباد خلاصه از همه جا از بیزه و آبرود و هر جا که شنیده بودند علی من شهید شهید شده، برای تشییع جنازه پسرم اومدند خیلی شلوغ شده بود. خودم رفتم توی قبر و جنازش رو تحویل گرفتم و توی قبر خواباندم بعد هم برای مردم صحبت کردم و با صدای بلند گفتم: من افتخار میکنم که پسرم شهید شده. بعدشم نوبت به محمد رسید او هم رفت و شهید شد و جنازش سالهای سال توی جبهه ماند همون وقت بقیه شان رفتند؛ حسن ، حسین ،غلامرضا و بعدشم شوهرم حاج اصغر رفت به جبهه یعنی الآن هم میخوام بگم اگه بازم جنگ بشه باز بقیه بچههامو میفرستم برند حتی اگه لازم باشه خودم چادرو میبندم و با همین پیرمرد ، شوهرمو میگمها ! دو نفری میریم به جبهه. همو طوری که بچههامو و شوهرم توی جبهه بودند و من خوشه چینی میکردم ومیفروختم و پولش رو برای رزمندهها میفرستادم...»
نفسش به شماره میافتد و دیگر نای صحبت کردن ندارد فاطمه دختر بزرگش میگوید:« چندوقتیه ریههاش اذیتش میکنه . » دلش میخواد بیشتراز بچههاش بگه ولی فقط میشنوم که هی تکرار میکنه:«پسران من ، جوونای من...»
بخشی از سخنان مرحومه حاجیه صفیه مزینانی مادر بزرگوار شهیدان والامقام علی ، محمد و حسین مزینانی شهیدی در مصاحبه با شاهدان کویر مزینان
برگی اززندگینامه برادران شهیدی مزینانی:
علی مزینانی فرزند اصغر سال 1340ه. ش درخانوادهای کارگر و زحمتکش و مذهبی به دنیا آمد .تحصیلات ابتدایی را در مزینان به پایان رساند .شرایط بد زمان طاغوت و وضعیت سخت اقتصادی موجب شد تا خیلی ازروستاییان نتوانند فرزندانشان را برای ادامه تحصیل به مدرسه بفرستند .علی نیز ازاین جریان مستثنی نبود و برای کمک به پدر راهی تهران شد و به کار بنایی پرداخت.
با شروع انقلاب اسلامیاو به همراه برادرانش در مبارزات علیه رژیم پهلوی شرکت میکرد و شبانه به مراکز مشروب فروشی و کابارهها حمله میکردند و چندین مرکز را نابود کردند. درهفده شهریورخونین 57 علی به همراه برادر بزرگش محمد درصف اول مبارزه قرار داشتند و با تیراندازی گارد شاهنشاهی به سوی تظاهرات کنندگان و شهیدو مجروح شدن جمعی ازهموطنان ،آنها به کمک مجروحین شتافتند و مصدومین را به بیمارستان میرساندند .
پس ازپیروزی انقلاب اسلامی، علی که محرومیت را به طور کامل حس میکرد به جمع جهادگران سازندگی پیوست و در مناطق محروم به کمک مستضعفان رفت ولی با شروع جنگ تحمیلی عازم خدمت مقدس سربازی شد و پس ازطی دوره آموزشی به نیروهای چریک شهید چمران پیوست و پس ازمدتی جنگ پارتیزانی با دشمن بعثی در 1360/05/30ه.ش در منطقه سوسنگرد به فیض شهادت نائل آمد و پیکر مطهرش به عنوان اولین شهید مزینان و حومه در سبزوار تشییع و در زادگاهش مزینان به خاک سپرده شد. دردوران ریاست جمهوری امام خامنهای (مدظله العالی ) لوح یادبودی به خانواده اش اهداشد.
محمد شهیدی مزینانی سال 1339ه. ش در مزینان پا به عرصه وجود گذاشت او نیز پس از طی دوران تحصیلی ابتدایی برای تأمین و امرار معاش راهی تهران شد و مشغول کار بنایی شد.
محمد که برادر بزرگتر خانواده بود دیگر برادران را در تهران سرپرستی میکرد و درمبارزات علیه ستم شاهنشاهی آنها را همراه میبرد. او داوطلب شد که به همراه شهید مستقیمیبه افغانستان برود و اسلحه بیاورند ولی این ماموریت به دلایل نامعلومیانجام نشد .
پس ازپیروزی انقلاب اسلامیمحمد به همراه برادران دیگرش به جمع سپاهیان پاسدار پیوست و در بیت امام خمینی (ره) مشغول به خدمت شد. با آنکه از نظر جایگاه شغلی مقام خوبی داشت ولی عشق به جبهه و جهاد باعث شد تا داوطلبانه راهی جبهه شود و پس ازمدتی سال62 در عملیات خیبر و در منطقه طلائیه به شهادت رسید و پیکر مطهرش برای همیشه در سرزمبنهای گرم جنوب باقی ماند در حال حاضر دو مزار یادبود در بهشت زهرا(س) تهران و بهشت علی (ع) مزینان ساخته شده است.از این شهید جاوید الاثر دو فرزند پسر به یادگار مانده اند که در رشتههای علمیآی تی کامپیوتر و فیزیک دارای تحصیلات عالیه میباشند.
حسین شهیدی مزینانی سال1343ه.ش در مزینان دیده به جهان گشود .از همان کودکی چالاک، زرنگ و تیزهوش بود .دوران ابتدایی و راهنمایی را در مزینان گذراند .
وی به همراه گروه نمایش مزینان نقش مهمیدر تئاتر شیطان بزرگ ایفا کرد ولی داوطلب حضور در جبهه شد و نقشش را به دیگری سپرد و به عنوان اولین نوجوان از مزینان عازم جبهه گردید.
حسین پس از بازگشت به استخدام سپاه پاسداران انقلاب اسلامیسبزوار در آمد و سپس به جمع سربازان گمنام امام زمان (عج) پیوست و با نام مستعار محسن مشغول به خدمت شد و درکنار کار طاقت فرسای اطلاعات ،تحصیلاتش راد ردوره دبیرستان و دانشگاه ادامه داد.
حسین در هرشغلی که مشغول به کار میشد و هر مأموریتی را که برعهده میگرفت به خوبی از پس آن برمیآمد در مبارزه با رشوه گیران و رانت خواران در سبزوار شهره شده بود و عاقبت در نیمه شب 1370/09/21ه. ش به طرز نامعلومیجان به جان آفرین تسلیم کرد.
مردم مزینان باتوجه به اینکه سه برادر و دو پسر عمو از این خانواده به شهادت رسیده اند؛به سفارش زنده یادحاج شیخ حبیب الله عسکری مزینانی فامیلی شهیدی را برای آنها برگزیدند و در حال حاظر این خانواده معروف به شهیدی میباشند.
فرازی ازوصیتنامه شهیدان شهیدی مزینانی :
علی شهیدی در وصیتنامه خود به پدر و مادرش میگوید: «پدر و مادر عزیزم ! انسان در هر کجا که باشد بالاخره مرگ به سراغ او میآید ما از مرگ نمیترسیم و شهادت برای ما افتخار و سربلندی است.»
محمد شهیدی به مردم سفارش میکند: «به همه مردم مردم سفارش میکنم که ازخط ولایت فقیه منحرف نشوید ، زیرا منحرف شدن ؛ موجب گمراهی است.»
حسین به همسر و فرزندانش خطاب میکند: «همسر و فرزندانم! حجاب را رعایت کنید و در آموختن علم کوتاهی نکرده و به فرایض دینی عمل کنید. هرگز از فعالیت بقرای اسلام و انقلاب دریغ نکنید.»
به جمع شاهدان کویرمزینان در تلگرام بپیوندید: https://t.me/shahedanemazinan